![]()
سؤال اینجاست که دختر و پسر جامعهی ما، به چه طریق باید با هم آشنا شوند و متوجه مناسب بودن همدیگر گردند و بعد با هم ازدواج کنند؟ ![]()
در خیابان، پارک، سینما، مراکز خرید، رابطهی دختران و پسران قانوناً ممنوع است و اگر هم پلیس و گشت ارشاد گاهی تسامح نشان میدهد، چیزی از ممنوعیت آن کم نمیشود. اگر ممنوعیت قانونی هم نبود، شروع آشنایی در این مکانها عاقلانه نیست. این شروعها صرفاً میتوانند از نوع عشقهای از پی رنگ باشند. مگر در خیابان و پارک و سینما، چقدر میتوان افکار و اندیشهها را برملا کرد؟ ![]()
دانشگاهها و مراکز آموزشی جای درس و تحقیق و نظر است و وقتی برای جنبشهای دانشجویی و تجمع، ولو برای اعتراض به وضعیت غذایی و خوابگاهی، مناسب نیست، چه جای آشناییهای منجر به ازدواج؟ و تازه، مگر همه به دانشگاهها و مراکز آموزشی راه دارند؟ دانشجویان در رشتههایی که تکجنسیتی هستند چه کنند؟وسط غذاخوری و حتا بعضی کلاس ها پرده سیاهی کشیده و دو جنس فقط سایه هم را می بینند و با این سایه آشنا می شوند. ![]()
اگر در موارد بالا بهانهای یافت میشد و عدم امکان رابطه را به تقصیر سیاستهای غلط میانداختیم، شک نداریم که محیطهای کاری، صرفاً برای کار هستند و روابط و آشناییهای پیش از ازدواج، نمیتوانند مجال بروز چندانی داشته باشند. و این مشکل هم هست که همه در محل کارهایشان، همکار جنس مخالف، آن هم مجرد و در شرف ازدواج، نمییابند.
اینترنت هم که مکانی کثیف و آلوده است و شایستهی فیلتر شدن. ![]()
بفرمایید چه کنیم؟ متوجه نیستید که همهی راهها بسته شده و دری باز نگذاشتهاید؟ بدیهی است چارهای ندارید جز این که علت ازدواج نکردن جوانان را دوباره پشت همان درهایی که خود بستهاید ببینید و تقصیر را به گردن توطئههای همیشه پیروز بیاندازید. ![]()
به این چند نکته که به نظر من رسید توجه فرمایید:
1 ـ ازدواجهای سنتی، همچنان به عنوان یک گزینه در جامعهی ما مطرح هستند. امّا باید قبول کنیم که دیگر وقت آن گذشته که اقوام پسرهای جوان راه بیافتند و در دوستان و آشنایان و همسایهها و از طریق مجالس زنانه، دختری را (آن هم بر اساس معیارهای شخصی خودشان) ببینند و بپسندند و نظری هم در حمامهای عمومی به قامت او بیاندازند و از طاس نبودن سر و بیعیب بودن اندامها مطمئن شوند و بعد به خواستگاری روند. (و تازه هنوز خیالها راحت نشده. مراسم شب حجله و حصول اطمینان از بکارت دخترخانم، برای تمامی اقوام و آشنایان، آن هم نه به شهادت آقاپسر، بلکه به رؤیت عینی ملحفهی خونین توجه شود. *خصوصا" که این روزها بازار بخیه نجابت و دوخت و دوز پرده بکارت رونق گرفته. ![]()
2 ـ راه رودخانهی مواج و خروشان، بستنی نیست. هر کجا که سنگی بزنیم، از جای دیگر روان میشود. سدهای بزرگ هم روزنههایی خروجی دارند و آب را از مکانهایی لایروبی شده به بیرون هدایت میکنند. وقتی دختر و پسر نتوانند در پارک اختلاط کنند و سنگها را وا بکنند، به پستوی خانهها میروند. کدامیک سالمتر است؟ جلوی چشم همگان، روی نیمکت پارک، یا در خفا و تنهایی در کنج خانهها؟
3 ـ با برخی از بزرگترهای خودم صحبت میکردم. بیشتر آنها معتقد بودند که ازدواج ریسک بزرگی است و باید به خدا توکل کرد. در این شکی نیست. امّا انسان عاقل، تا جایی که میتواند از خطرات این ریسک میکاهد. گیرم نتوان به امنیت کامل رسید. امّا آیا درست است که در این مهمترین انتخاب زندگی خود هیچ نقشی بر عهده نگیریم؟لابد اینطوری راحت ترست که همه چیز را در دامن تقدیر ریخت.
4 ـ چرا وقتی میخواهیم از ازدواجهای آگاهانه و عاقلانه صحبت کنیم، سعی داریم پای عنصر عشق را کوتاه کنیم؟ علاقهی قلبی جنسهای مخالف، چیزی مصنوعی نیست. در خلقت ما گنجانده شده. سازندهی ما این ساز و کار را در وجود ما عمداً و آگاهانه خلق کرده. خلاف جهت آب شنا کردن است، اگر سعی در عقیم کردن عشق کنیم. صد البته بدیهی است که افراط و تفریط در هیچ امری روا نیست. باید میانگینی متعادل از عقل و احساس بیابیم و ازدواج آگاهانه را با اینچنین میانگینی محک بزنیم.
5 ـ از سیاستهای اشتباه دولتی و حکومتی که بگذریم، به عدم اعتماد خانوادهها میرسیم. در بسیاری از خانوادههای معتدل و معمولی، والدین به انتخاب فرزندانشان اعتماد کامل ندارند. حتی آنها که میدانند و پذیرفتهاند که باید اعتماد داشته باشند، با پیشفرض منفی به استقبال نظرات فرزندانشان میروند. آیا به این دلیل نیست که بعضی ها از عنوان ازدواج سوء استفاده کرده و دختری را تور می زنند.
بیانصافی است اگر حق را به آنها ندهیم. آنان (اکثر آنان) با خون دل فرزندانشان را به اینجا که هستند رساندهاند و تحمل شکست ندارند. تصویر آنان از فرزندان، همان بچههایی است که روزی دستشان را باید میگرفتند تا بتوانند راه بروند و استقلال را نمیتوان به این راحتی به رسمیت شناخت و طبیعی است که بخواهند در این مهمترین گام فرزندانشان، دست یاری را رها نکنند. کودک نوپا، همواره تصور میکند که میتواند روی پای خود بایستد و بیکمک حرکت کند و همیشه هم اشتباه میکند. والدین میدانند که او اشتباه میکنند و با این حال فرصت زمین خوردن به او میدهند و دورادور هوایش را دارند. او را در مسیری به حال خود میگذارند که تا جای ممکن امن باشد، پله نداشته باشد، به خیابان راهی نداشته باشد، در زیر دست و پای بچههای بزرگتر نباشد، و خیلی احتیاطهای دیگر. در مقیاس بزرگتر و هنگام ازدواج فرزندان، صاف کردن و امنیت بخشیدن به همهی راههای احتمالی و حتی به یکی از آنها هم ممکن نیست. پس طبیعی است که آنها به جلو بشتابند و مانع از استقلال فرزندان شوند.
از این نکته هم نباید غافل بود که فرزندان، تاکنون جزء اموال پدر و مادرشان بودهاند. همواره این والدین اند که بیشترین اظهار عشق و محبت را به آنان میکردهاند و حالا، ورود یک غریبه، غریبهای که آنها انتخابش نکردهاند و طبعاً به او مشکوکند، کار را مشکل میکند. این غریبه، سعی در ابراز و جلب محبت دارد؛ آن هم محبتی با جنسی متفاوت از محبت والدین.
بر ما لازم است حق نگرانی، حتی نگرانیهای افراطی را برای والدین خود به رسمیت شناسیم. ولی بر آنها هم لازم است تا حق انتخاب و استقلال کامل ما را به رسمیت بشناسند.
6 ـ در میان موج بدبینیهایی که نسبت به اینترنت و آشناییهای از طریق آن هست، به نظر نویسنده سالمترین و مؤثرترین راه همان آشنایی اینترنتی است. دو نفر که از راه نوشتههای وبلاگ هم و بحث و تبادل نظر در این انجمن و آن انجمن با هم آشنا شدهاند به آشنایی عمیقتری دست پیدا کردهاند تا دوستانی که در پارک و میهمانی به هم برخورد میکنند؟
البته بنظر بنده آشنایی رو در رو به هر قیمتی شده حرف اول را می زند.